|
|
|
|
|
+ تنها نشسته ام در خانه ای که عطر نفس های تو را کم دارد دلتنگم نازنینم و خسته و ملول از روزها و ساعت های طولانی بی تو بودن + هفته به نیمه رسید و این یعنی دو روز و نیم دیگر باقی مانده تا این که از راه برسند پنجشنبه و جمعه دوست داشتنی تا باز سرخوشانه در آغوش بگیریم من و این کلبه عشق، تو را و حضور سبز و مغتنمت را یک بار دیگر! اما حیف ... حیف که شنبه ها زود می آیند و پنجشنبه ها خیلی خیلی دیر و تا به خود بجببم باز شنبه می آید و تو باید بروی و من می مانم و این خانه و تنهایی و تنهایی و تنهایی و تنهایی! + پیش خود حساب می کنم و میبینم اگر مجموع ساعت های نبودنت و ساعت های خواب و استراحت را از ۲۴ ساعت شبانه روز کم کنم می شود ۵-۶ ساعت و این یعنی سهم من دلخسته عاشق در یک شبانه روز فقط و فقط ۵-۶ ساعت با تو بودن است! ... چقدر تامل در این محاسبه افسرده و غمگینم می کند فقط خود می دانم و خدا! + از فراق می نالم و باز هم مثل همیشه مرا به صبر توصیه می کنی همسفرجان. اما خدایی،خودمانیم ۷ صبح کجا و ۶ شب کجا! چه کنم که دل دربند واسیرم تحمل این همه بی دلداری را ندارد؟!
دوستت دارم بیش از آن که توان تصورش را داشته باشی و تشنه با تو بودنم بیش از آن که از کویر خشک و ترک خورده جانم بر می آید!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 آذر1390ساعت 12:1 توسط دلخستــــــــه
|
|
||
|
|
|
|
|
+ هنوز پنجشنبه نیومده و نرفتی دلتنگتم عزییییییز چه جوری بدون تو ۴ روز زنده بمونم؟؟! نمی تونم! باور کن نمی تونم! خودتم خوب می دونی که تحمل فراقت برام محال و نشدنیه "تنهام نذار" ... این تنها چیزیه که هر بار تو چشات نگا می کنم با نگاهم ازت التماس می کنم و بعد نتیجه فقط و فقط بغضیه که یواشکی قورتش میدم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 27 اردیبهشت1390ساعت 19:31 توسط دلخستــــــــه
|
|
||
|
|
|
|
|
و صدایش می پیچد در گوشه گوشه کلبه کوچکمان و من زیر این باران نشسته ام باز هم به انتظار تو
+ خسته ام ... خسته از ساعات طولانی بی تو بودن و تو خسته تر؛ از این روزهای پرکار و پرزحمت نهایی برایت آرزو می کنم که هر چه زودتر راحت شوی از این بار سنگین؛ باری که آنقدر بر پشتت جا خوش کرد که ترسیدم زیر سنگینیش له شوی همسرم ای بزرگترین و ارزشمندترین دارایی من دیدن لبخند پرمهرت آن لحظه که در را می گشایی تلخی ساعات طولانی فراق را در کمتر از لحظه ای از ذهن خسته ام پاک می کند و خرمن خرمن شادی و امید در دل عاشقم میکارد. .... + صبح تا حالا چقدر دلم برایت تنگ شده همسفر جان! + راستی پیشاپیش روزت هم مبارک مهندس کوشای من
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 19:27 توسط دلخستــــــــه
|
|
||
|
|
|
|
|
+ ای خدای من! وقتی دلخستگی هایم بهانه ای می شود برای بیشتر با تو بودن با تمام وجود می گویم : *** من این دلخستگی ها را دوست دارم *** + ای اله مهربانم ! چقدر سختی ها و آزمون هایت آدمی را بزرگ می کند و چقدر و چقدر و چقدر به تو نزدیک! تو را به خاطر اینکه به حال خود رهایم نکرده ای و همچنان با آزمون هایت می نوازی و بزرگ می کنی بی نهایت شکر + خدای من! مسیر سرد و ظلمانی است و رهزن بسیار در این مسیر وحشتناک این حقیر در راه مانده و نازنین همسفرم را به سپر تقوا و ورع بسیار مجهز کن و دستمان را رها مکن تا هستم و هستیم
+ بوی وداع می آید وداع از خانه کودکی هایم وداع با پدر ، مادر و خواهر ناقلایم! وداع با خانه ای که تاکنون آرامش بخش ترین جای دنیا بود برای من ۱۶ روز دیگر باقی است باید وداع کرد و رفت باید جدا شد از این خاک؛ خاکی که در آن زاده شدم ، رشد کردم و بالیدم و حال چاره ای جز رها کردنش ندارم زادگاهم را دوست دارم ... مردمان شهر من هنوز حیا و غیرت را در کوچه پس کوچه های آخرالزمان گم نکرده اند در خیابان های شهر من هنوز هم که هنوز است اکثر خانم ها محجبه و چادریند و بدحجاب ها و بی حجاب ها انگشت شمار و اندک دلم برای تابستان های گرم و خشک شهرم، برای سرمای استخوان سوز زمستان هایش، برای بهارهای دلپذیر ومطبوعش و حتی برای پاییزهای خسته کننده و کسالت آورش تنگ خواهد شد! ... این را خوب میدانم باید آماده شوم آماده شوم برای تنهایی برای غربت برای ساعت های طولانی بی تو بودن .... برای انتظار و انتظار و انتظار که تو از راه برسی و سکوت وحشتناک خانه را بشکنی و از نگاهم بزدایی غم غربت و تنهایی را سخت خواهد بود برایم تحمل این همه بی تو بودن اما صبر خواهم کرد و این نیز بگذرد!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 12 مهر1389ساعت 19:32 توسط دلخستــــــــه
|
|
||
|
|
|
|
|
+ خدای من احساس می کنم به خاطر قرین موافقی که نصیبم کرده ای هرچه سپاست گویم باز هم از پس شکرت برنخواهم آمد خدای من تو را بی نهایت شکر : به خاطر اخلاق نیکو و مهربانی های خالصانه اش به خاطر فهمیدگی و عاقل بودنش به خاطر صداقت و یک رنگی اش به خاطر وفاداری ها و فداکاری هایی که بی دریغ در حقم می کند به خاطر راضی و قانع بودنش به خاطر آسان گیر و راحت بودنش به خاطر نجابت بی انتهایش به خاطر دل بزرگ و پاک و آسمانیش به خاطر پرتلاش و کاری بودنش به خاطر همت بلندش به خاطر نبوغ و استعداد فراوانش به خاطر آرامش بی حد و حصری که چه آن هنگام که درکنار من است و چه آن هنگام که از من دور، نثار قلب خسته ام می کند به خاطر این که برای ناگفته هایم گوشی شنواست و برای درددل هایم سنگ صبوری بی نظیر به خاطر این که زبانش عادت به هرزه گویی و غیبت و تهمت و ... ندارد به خاطر این که وقتش را بیهوده بر باد نمی دهد و قدر فرصت هایش را به خوبی می داند به خاطر این که اثری از زورگویی و قلدری در وجودش نیست و حرفش همیشه حرف حساب است و بر اساس عقل و منطق و استدلال به خاطر این که مهربانانه و متواضعانه در مسائل مختلف نظرم را می پرسد به خاطر محبت هایش به خانواده ام به خاطر این که خانواده ام او را به عنوان عضوی عزیز و دوست داشتنی پذیرفته اند و از صمیم قلب دوستش دارند به خاطر مادر بی نهایت دلسوز ، پدر بی نهایت مهربان ، خواهرهای دوست داشتنی و حتی شوهرخواهرهایش که هرگز مزاحم آرامش و امنیت خاطرم نشده و نمی شوند و در نهایت به خاطر این همه صفا و تفاهم و خوشبختی و حس های بی نهایت زیبا که با رساندن همسفرم در رگ های خشکیده زندگیم جاری کرده ای.
در این ۷ ماه که طعم زندگی را با چاشنی و عطر دل انگیز حضور ارزشمندت چشیده ام برایم کاملا روشن و آشکار شده است که وجود قیمتی و ارزشمند نازنینی همچون تو ارزش این همه صبر کردن و سختی کشیدن را داشته است امروز وقتی به دیروزی که سراسر درد بود و رنج و اندوه و تنهایی نظر می کنم شیرینی با تو بودن برایم مضاعف می شود پس بنابراین خدا را شکر می کنم به خاطر آن همه درد و رنج و سختی و به خاطر آزمون های مکرری که دیگر داشتم از پایان یافتنشان ناامید می شدم چرا که یقین دارم اگر نبود سختی ها و دشواری های دیروز خوشبختی و آرامش امروز هرگز تا این حد برایم گوارا و شیرین نبود عزیز مهربانم عمری به انتظارت نشستم تا بیایی و در این دنیای وانفسا و در مسیر پر پیچ و خم زندگی همسفر و همراه و یار و مددکارم باشی حال که پس از انتظاری طولانی از ره رسیده ای دیگر زمان سستی و تعلل نیست پس بیا دست در دست هم به سوی افق روشنی که در پیش داریم استوار و محکم گام برداریم چرا که فرصت اندک است و ره بسیار در این مسیر تکریم ، احترام ، اطاعت ، همراهی و قناعت از من و فقط و فقط سیراب کردن کویر عطش خیز دل تفتیده ام به آب حیات محبت با تو .
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 تیر1389ساعت 18:47 توسط دلخستــــــــه
|
|
||
|
|
|
|
|
ناممکن است که احساس خود را نسبت به تو ، با واژهها بیان کنم! اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشتهام با این همه، هنگامی که میخواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم، واژهها حتی نمیتوانند ذرهای از ژرفای احساسم را بیان کنند! گرچه نمیتوانم جوهر این احساسات شگفتانگیز را بیان کنم اما میتوانم بگویم، آن گاه که با توام چه احساسی دارم آن گاه که با توام، احساس پرندهای را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز میکند آن گاه که با توام، چون امواج دریا هستم که توفنده و سرکش، بر ساحل میکوبد آنگاه که با توام، رنگین کمان پس از توفانم ،که پرغرور رنگهایش را نشان میدهد آنگاه که با توام، گویی هر آنچه که زیباست ما را دربرگرفته است نازنین! اینها تنها ذرهای ناچیز از احساس والای با تو بودن است! شاید واژه «عشق» را ساختهاند، تا احساسی چنین عمیق و هزارسو را بیان کند
اما باز هم این واژه کافی نیست! بگذار بگویم و باز هم بگویم که : *** بیش از عشق بر تو عاشقم ***
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 خرداد1389ساعت 18:46 توسط دلخستــــــــه
|
|
||
|
|
|
|
|
+ تو این ۲۳ سال که خدا نعمت حیات رو بهم ارزونی کرده، تا حالا ،حتی یک بار هم پیش نیومده که آرزو کنم کاش مرد می بودم! .... همیشه از زن بودنم لذت بردم و خدا رو به خاطر این که زن هستم و از احساس سرشار، شکر کردم و برخلاف خیلی خانومای دیگه هیچ مشکلی با زنانگیم و محدودیت های زن بودن نداشتم اما حالا ،از وقتی تو وارد زندگیم شدی ، روزی هزار بار آرزو می کنم که ای کاش مرد می بودم! نازنین همسرم! خوش به حالت که اینقدر راحت می تونی بین دنیای مستقل خودت و وابستگی عاطفیت در رفت و آمد باشی خوش به حالت که وقتی پیشت نیستم می تونی به کار و زندگیت برسی و زندگیت بدون من مختل نمیشه خوش بحالت که دلت میاد بعضی وقتا جواب اس ام اس ندی ، جواب تک ندی ، زنگ نزنی و زیر اون همه گرفتاریت گم بشی(!!!) و منتظر بشینی تا بیام و پیدات کنم! خوش بحالت علی جان ... همه جوره خوش بحالت کاش منم می تونستم مثل تو باشم! کاش می تونستم حداقل روزی دو سه ساعت فارغ از یادت و با ذهنی آزاد و رها به درسا و کارای شخصیم بپردازم کاش شبا ، وقت خواب ، خیالت راحتم می ذاشت و می تونستم مثل اون قدیم قدیما تا چشامو رو هم میذارم به خواب عمیق فرو برم و چنان آسوده بخوابم که هر کی می بیندم هوس کنه بخوابه! (مجردی کجایی که یادت بخیر!) کاش ....
من جنبه عاشق شدن ندارم!!! یادم میاد از اون حرف جالب خاله، که دیگه حالا، تو فامیل ضرب المثل شده: "خودکشی راه های مختلفی داره" اینم یه جورشه دیگه .... خودکشی عشقولکی!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 اردیبهشت1389ساعت 13:58 توسط دلخستــــــــه
|
|
||
|
|
|
|
|
ای مهربانی که تنهایی ها و خلوت های آزاردهنده ام را در هم می شکنی ، سرزمین عطش خیز دل تشنه ام را با باران توجه و محبتت سیراب می کنی ، اشکباران چشم هایم را تاب می آوری و مانع از هجمه سنگین دلخستگی هایم می شوی چگونه شکرت گویم به خاطر این همه مهربانی ، این همه رافت و این همه بنده نوازیت؟!! اگر نبودی چگونه دل خسته و کم طاقتم ، این همه دلتنگی را تاب می آورد؟! با که باید از دلخستگی هایش می گفت ؟! چه کسی برای دلتنگی هایش مرهم می شد و برای دردهایش درمان؟؟!
الحمد لله کما هو اهله .... الحمد لله کما هو اهله ..... الحمد لله کما هو اهله
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 فروردین1389ساعت 21:40 توسط دلخستــــــــه
|
|
||